تبليغاتX
محسن نامجو
 
ما را به رندی افسانه کردند ،پیران جاهل شیخان گمراه ....آیین تقوی ما نیز دانیم ، لیکن چه چاره با بخت
 
 

محسن نامجو در یادداشتی که به صورت اختصاصی برای روزنامه «کلمه سبز» نوشته است، از نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دفاع کرد و وی را تنها نجات دهنده کشور از شرایط کنونی دانست.


حمايت محسن نامجو از ميرحسين / روز نوشته هاي يك دانشجو


کلمه: محسن نامجو در یادداشتی که به صورت اختصاصی برای روزنامه «کلمه سبز» نوشته است، از نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دفاع کرد و وی را تنها نجات دهنده کشور از شرایط کنونی دانست.


به گزارش کلمه، متن این یادداشت به شرح زیر است: 



ایـن روزهـا اخـبـار انـتـخـابـات ریـاسـت جـمـهـوری در صـدر خبرها و تـحـلـیل‌های اكثر سایت‌های فارسی زبان قرارگرفته است ومقالات واظـهـارات شـخـصـیـت‌هـای سـیـاسی - علمی وفرهنگی كشور در خـصـوص اهمیت این انتخابات و لزوم شركت جستن در آن، موجب ورود ایـن اخبار واظهارات به عرصه مكالمات و مراودات خصوصی و دوستانه شده است. 

مـن بـه‌رغم این كه خود را در امر سیاست ذی‌صلاح نمی‌دانم وهیچ كـوشـش و عـزمـی بـرای واردشـدن بـه فـعـالـیـت‌هـای سیاسی ندارم ومعتقدم كه باید كار قیصر را به قیصر واگذاشت، با وجود این نظر به اهـمـیـت ایـن دوره از انـتـخـابـات ریـاسـت جـمـهـوری وتـحـت تاثیر شوروهیجانی كه این انتخابات در بین دوستان ایرانی ساكن اروپا به وجـود آورده اسـت، مـی‌خـواهـم نـكـاتـی را با دوستان عزیز در میان گذارم: 

1- یـك نـگـاه اجـمالی به سیاست‌ها و تصمیم‌ها و نتایج حاصل از این تصمیمات، طی 4 سال گذشته درعرصه فرهنگ وهنر، و مقایسه آن با دوران اصلاحات مبین این امر است كه تنگ‌نظری‌ها وكوتاه بودن مـعـیـارهـای سـنـجـش وتـجدید فعالیت‌های هنری وفرهنگی، مانع اصلی بروز نوآوری وتحول وخلاقیت در عرصه هنر بوده است نتیجه منطقی این مقایسه آن است كه زندگی، آینده وخلاقیت اهالی هنر مـتاثر از سیاست‌ها وتصمیم‌های دولتمردان عرصه فرهنگ است و ادامـه ایـن سـیـاسـت‌هـا موجب خواهد شد كه هنروفرهنگ مظلو م و بـی‌پنـاه مـابـه نیستـی بپیـونـدد. بنـابـرایـن ضـرورت دارد كـه سكـان مدیریت فرهنگ وهنر كشور به دست اهل فرهنگ سپرده شود . 

ایـن انتخابات امكان و فرصتی برای شروع این دگرگونی است و باید كه این فرصت راغنیمت بشماریم.
هـمـه مـی‌دانـیـم كـه قـرار نـیست باتغییرمدیریت كشور همه چیز به سـامـان شـود وتـمـام كـاسـتـی‌هـا و نـقـایص مرتفع گردد، اما حداقل مـی‌تـوان رونـد مـوجود را متوقف نمود . این نوعی دفاع از حق حیات اهالی فرهنگ وهنر است. 

2 - یكی از گزینه‌های پیشنهادی رسانه‌های خارج از كشور و برخی از دوسـتـان " تـحـریـم انتخابات " است . اما در واقع این، یك گزینه نیست . این واگذاری حق انتخاب است و نتیجه آن جز استمرار وضع مـوجـود و بـیـگانه‌تر شدن اهالی هنر با مخاطبان خویش نیست . در تـحـریـم انـتـخابات هیچ امیدی ایجاد وهیچ هدفی محقق نمی‌شود وحـاصـلـی جـز نـاامـیدی وتعمیق باورهای نهیلیستی در بین جوانان نـدارد . مـن دلـم نـمی‌خواهد از این فرصت حتی اگر معادل"یك تنه هل دادن تریلی 20 تنی"هم باشد، صرف‌نظر كنم . 

3 - بـه اعـتـقـاد مـن هـر دو كـانـدیـدای اصـلاح‌طـلـبـان یعنی آقای مـهـنـدس‌مـوسـوی و آقـای مهدی كروبی، توانایی‌های بالقوه برای تـغـیـیـر واصـلاح كـشـور را دارنـد امـا با توجه به اینكه آقای مهندس مـوسوی و همسرشان خانم دكتر زهرا رهنورد، خود از اهالی فرهنگ وهـنـر هستند وآثار هنری و سوابقشان درعرصه فرهنگ وهنر مبین گـرایشـات نـوانـدیشانه وتحول خواهانه است، به همین دلیل من به آقای موسوی رای می‌دهم . 

4- گـرچـه قیـاس عـرصـه هنـر با عرصه مدیریت وسیاست، قیاسی مـع‌الفارق است وخلاقیت و نوآوری و فرآوری در عرصه هنر، مبینی بـرای وجـود همیـن تـوانایی‌ها در عرصه اقتصاد وسیاست ومدیریت نیسـت بـا وجـود ایـن مـن تصـور می‌كنم كسانی كه جهان را به شیوه هنـرمنـدان دریـافـت مـی‌كننـد وآن را با مولفه‌ها ومعیارهای زیبایی شـنــاســانــه مــی‌شـنـاسنـد، غـالبـا بـا جهـان و مـردم آن صـادق‌تـر و صمیمی‌ترند و این صداقت و صمیمیت، و اراده وكوشش برای زیباتر كـردن جهان و تحمل‌پذیرتر كردن آن در نزد اهالی سیاست كمیاب است. 

5- مـن بـا ایـنـكـه در دوره نـخـست وزیری آقای موسوی در ابتدای نوجوانی بودم،اما تصویر روشنی ازآن دوران در ذهن دارم.تصویری كـه هـمـراه با حس ثبات وامنیت وتعادل است.علاوه براین برداشت من از اظهارات چند ماهه اخیر آقای موسوی گویای این امر است كه ایـشـان شـخـصـیـتـی وطـن‌پـرسـت و ایران دوست هستند وفرهنگ وپـیشینه تاریخی این سرزمین را محترم می‌شمارند و عزم آن دارند كـه ایـران را به سمتی سوق دهند كه هر ایرانی چه در وطن و چه در خارج از كشور، ایرانی بودن را مایه مباهات بداند و به آن ببالد. 

مـوجباتی كه امروز باعث شده كه برخی از هموطنان، ایرانی بودن را مـخـفـی نـگـاه دارنـد تـا از نگاه تخفیف آمیز دیگران در امان بمانند، مرتفع گردد و با شنیدن نام ایران به جای آن كه در درون خود تحقیر شـویـم، چـشـمـانـمـان بـدرخـشد ولبخند بزنیم . برای آقای موسوی آرزوی توفیق و پیروزی دارم.

وبلاگ محسن نامجو

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 

هاژارِه‌ی شاوان کاری پیم کِردَ عازیزم
اندوه شب‌ها بلایی بر سر من آورده عزیز من
عاجز لَدِل بِیم راضی وَ مِردَن ای هاوار
عاجز از دلم شدم و راضی به مردن، ای هوار
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه

یار شیرین من، عسل من، لحظه‌ای تو را نبینم، خواب بر من حرام است
شُیوه‌ی دلبری، لََتو تمامَ

راه و روش دلبری در تو پایان می‌پذیرد

ای داد ای بیدَاد، کَس دیار نِیَه، عازیزم

ای داد، کسی پیدایش نیست عزیز من
کَس لَدردِ کَس خَوَردار نِیَه عازیزم

کسی از درد کسی خبر ندارد عزیز من
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه

یار شیرین من، عسل من، لحظه‌ای تو را نبینم، خواب بر من حرام است
شُیوه‌ی دلبری، لََتو تمامَ

راه و روش دلبری در تو پایان می‌پذیرد
خُوَام کرمانشانی، یارَم قصریه، عازیزم
خودم کرمانشاهیم، یارم قصر شیرینی
خاطرخوای بیمَ، تقصیرَم نیَه، ای هاوار

خاطرخواه شدم، گناه از من نیست، ای هوار
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه

یار شیرین من، عسل من، لحظه‌ای تو را نبینم، خواب بر من حرام است
شُیوه‌ی دلبری، لََتو تمامَ

راه و روش دلبری در تو پایان می‌پذیرد

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 
آهنگ بسیار زیبا و فوق العاده دوزخ از محسن نامجو…
چند بیت از شعر این آهنگ متعلق به خیام است.واقعا زیباست…حتما گوش کنید و لذت ببرید…

گردون نگری ز قد فرسوده ماست      جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست      فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

doozakh-cover

 


دانلود(2.81 مگابایت)

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 
مثل همیشه یک سرو گردن
کثیف تر از همه می آیی
از این به بعد بلند؛ پچ پچ ات می کنم
تا قدم هایت را دو دو که می زنی
چند متر نزدیک پیاده رو
توی حواس من پرت شوی
ومن دیوانه وار تمام سعی ات را می کنم
درازی پاهایت
را لای گلیم جمع می کنی و
به میان برهای هم راست تر فرو که می روی
گلهای قالی راحفظ کردی
ودرست ته آن گلبرگ لاکی پاهایت را می کشی

دیگر بلند پچ پچ ات نمی کنم
فقط کمی برایم سرو صدا بیاور
هیجان های کز کرده توی هیپو تالاموس مغز را
حالت تهوع دارم
سعی ام کن نگاه بردارم
از آن حاشیه ی لاکی رنگ قالی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 

                                  محسن نامجو / وبلاگ محسن نامجو /

به قلم   شاهین نجفی:

شاید میشد این نوشته تجزیه ای باشد برای آنچه تو تجربه کرده ای، ولی افسوس میدانم تعزیه ای میشود برای ندامت نامه ات. برای کسی که اشتباه فهمیده شد. چه خوب که در این قسمت از تاریخ و جهانی تا افتخاراتمان سنگین تر شود ویکی بر شمار توابین و نادمین و عریضه نویسان در گاه و بارگاه افزوده.

ز سفره چه می جویی ... با خودت چه می گویی

                                                                       ادامه مطلب را مشاهده فرماييد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev ادامه مطلب ... | 
 
 
 
 

وبلاگ محسن نامجو / Www.Mohsen-namjo.blogfa.com

ويديو رو سر بنه به بالين !!!

 

تماشاي كليپ

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 

محسن نامجو: بیشتر وقتم با کتاب و اینترنت پر می‌شود

پیمان علاقه‌مند:
 

محسن نامجو، چهره‌ی شناخته شده‌ای است. کسی که با نوآوری‌هایش در موسیقی سنتی، با استقبال زیادی مواجه شد. البته نظرات جسورانه او در مورد چهره‌های بزرگ موسیقی ایرانی و ماجرای شکایت از او به خاطر یکی از آثارش، نام او را با حاشیه نیز پیوند داده است.

امروز در کافه‌ای نشسته‌ام و می‌خواهم با محسن نامجو گپی دوستانه بزنم.

Download it Here!

آقای نامجو، ابتدا دوست دارم که بپرسم بزرگ‌ترین ترس شما چیست؟

خیلی بداهه بود و یک باره گفتن هم خیلی سخت است. ولی چیزی که از مدت‌ها پیش دور و برم دارد اتفاق می‌افتد و هیچ ربطی هم به سیاست، فرهنگ و به ایران بودن و خارج از ایران بودن ندارد آن هم این است که اتفاقات آن طور که واقعی هستند تفسیر نمی‌شوند.

بزرگ‌ترین ترس من این است که ما ایرانی‌ها، یین آن چیزی که خودمان الان می‌خواهیم و آن چیزی که به صلاح است و باید در طول تاریخ برای ما اتفاق بیافتد تفاوتی نمی‌گذا ریم.

یعنی تقریبا می‌توانم بگویم که به دومی‌اش اصلا اهمیت نمی‌دهیم و هر چیزی که راجع به بهتر شدن، اصلاحات، آزادی و راجع به همه‌ی این چیزها می‌گوییم همه‌اش داریم جوش برهه‌ای که خودمان زنده هستیم را می‌زنیم.

مثلا دیدید که ما برای نفت جوش می‌زنیم که برای آیندگان ما هم باید نفت باقی بماند، حالا نفت را به عنوان سمبلی از هر چیز دیگری بگیرید. در واقع این طور می‌توانم بگویم که هر کس در هر کار و تخصصی که هست، ترس من این است که بیاید و برود و هیچ چیز و هیچ یادگار خوبی برای بقیه باقی نگذارد.

خیلی دوست دارم بدانم که اولین خاطره‌ی تو از موسیقی چه بوده است؟

قدیمی‌ترین خاطره‌ی موسیقی با شنیدنی‌ها بود. با همه‌ی آن چیزهایی که می‌شنیدیم. در خانه‌ی ما یک برادرم فعالیت‌های سیاسی داشت. در آن ایام یکسری کاست‌ها بین مردم وجود داشت و خیلی‌ها بودند که فعالیت سیاسی نداشتند اما آن کاست‌ها را داشتند.

مثلا ترانه‌های چریک‌های فدایی خلق و یک کاستی بود به نام خونین شهر که شعرش دقیق یادم نمی‌آید. ولی خیلی قوی بود. اما ملودیش یادم است. آن کاست مشخص ترینش بود. ولی بعد سال ۶۰-۶۱ که من ۵- ۶سالم بود اولین بار صدای سخن عشق شهرام ناظری را یادم است و آن شعر:

دل خلوت خاص دلبر آمد
دلبر زکرم زدل برآید

اولین‌ها اینها بود. بعد جلوتر آمد و البته جالب است که همزمان با آن، در خانواده‌ی ما یکی دیگر از برادران من به حبیب، شهرام شب‌پره و کلا موسیقی پاپ گوش می‌کرد. ولی یادم است که به جز افراد مشهور مثل داریوش و شهرام ‌شب‌پره، حبیب هم بود.

حبیب خیلی با خاطرات بچگی من عجین شده است. من حتا یک کتاب نیمه‌تمام راجع به حبیب دارم. یک زمانی نوشته‌ام اما نمی‌دانم که در آینده چه زمانی تکمیلش کنم. یعنی یک جور بررسی جامعه‌شناختی راجع به تطبیق موسیقی حبیب و قطعاتی که من در آن زمان شنیده‌ام با آن مقطع انقلاب. یعنی مقطع ۵۷ و ۶۰.

Mosnenamjo0301.jpg


محسن نامجو

چرا پروژه‌ی حبیب نیمه‌کاره مانده است؟

حبیب هم جزو افرادی بود که از وقتی که پسرش را خواننده کرد شروع کرد با پسرش خواندن، که احتمالا خودآگاه بوده است. چون من شعور این آدم را بالاتر از اینها می‌دانم. او شروع کرد با پسرش کارهای سبک‌تر، آبکی‌تر و بازاری‌تر خواندن.

حتا می‌توان گفت که این یکی از دلایلی است که آن پروژه‌ی کتابی که من داشتم را نیمه‌تمام گذاشت. چون من دارم راجع به این آدم می‌نویسم ولی خود این آدم حی و حاضر دارد جلوی من فرو می‌ریزد و من نمی‌توانم یک تصویرم را مدام بزرگ‌ کنم.

تفسیرهایی که می‌گویید خیلی جالب است. برای من جالب است که الان چه چیزی گوش می دهید؟ یعنی موسیقی که گوش می‌دهید، دنیایی که برای تو ساخته می‌شود چیست؟

اگر منظورت از الان چند ماه قبل باشد یعنی سال قبل باشد، حقیقت را بگویم زیاد موسیقی گوش نمی‌دادم. به خاطر اینکه محیط زندگی من عوض شده و آمده‌ام در جایی که از نظر آرامش اصلاً قابل قیاس با تهران نیست.

به خصوص تهرانی که من در دو سه سال آخر تجربه کرده بودم. دیگر خیلی شلوغ‌بازی بود و بگیر و ببند و برو و بیا. ارتباطات آرامت نمی‌گذاشت. ولی در وین موبایل روز به روز هم یک زنگ نمی‌خورد. ممکن است هفته‌ای یک بار تلفن خانه زنگ بخورد و مثلا از ایران مادر، خانواده و یا کسی صحبت بکند.

من الان بیشتر وقتم با کتاب و فیلم دیدن و بعد از آن هم اینترنت پر می‌شود. البته من در اینترنت کاملا تازه‌کارم. مثلاً من تا همین اواخر نمی‌دانستم که چگونه باید بروم روی یوتیوپ یا امثال آن، ولی کم‌کم اینها را یاد گرفتم و برای خودم در حال کشف کردن هستم.

فیس‌بوک را هم چک می‌کنید؟

فیس‌بوک را من خودم چک نمی‌کنم. دوستم طاها که در اتریش است و سایت من هم دست او هست فیس‌بوک من را راه انداخته است و گویا عده‌ای هم آمده‌اند و می‌دانند که این رسمی است و متعلق به خود من است.

ولی من چک نمی‌کنم. اما از طاها اسامی و غیره را سوال می‌کنم که اگر مواقعی دوستی قدیمی بود با او کانکت شوم.

در وین به جز فیلم دیدن برنامه‌ی تحصیلی خاصی هم دارید؟ کلاً در وین چه کاری انجام می‌دهید که آرامش گرفته‌اید؟

من رفتن به وین را به عنوان یک سکو نگاه کردم. در نظر خیلی‌ها این‌گونه آمد و در خبرهایی که منتشر می‌شود می‌گویند که طرف رفته است به وین که حتما موسیقی کلاسیک غربی را از بیخ و بن بخواند و ببیند چه است و موزیکولوژی بخواند. ولی من به وین دقیقاً به عنوان یک جایگاهی نگاه کردم که بشود در آن تازه فکر کرد.

بحث داغی که می‌گویند رابطه‌ی هنرمند و تبعید و مهاجرت است. حالا شاید در همین سه کلمه بشود خلاصه کرد. آیا تاثیر خیلی زیادی می‌گذارد؟ خودت این را چگونه می‌بینی و چگونه آن را حس می‌کنی؟

ممنون که این سوال را طرح کردی. چند ماه قبل از این که من از ایران بیایم، این موضوع مدام در گوش من زمزمه می‌شد. اصلاً لزومی هم نداشت که زمزمه شود.من نمونه‌هایش را می‌دیدم. بیشترین نمونه‌اش هم را در ادبیات می‌دیدم.

مثلاً نمونه‌ای که در ذهن من است عباس معروفی است. ما تازه دانشجوی سال اول بودیم، البته هنوز دانشجو هم نبودیم و سوم چهارم دبیرستان بودیم که سمفونی مردگانش را از بچه‌ها گرفتیم و خواندیم. او واقعاً یکی از قله‌های ادبیات معاصر ما بود. بعد این فرد نشریه‌ی گردون را داشت و فعال بود.

اما بعد از ایران رفت. کتاب هم نوشت، ولی اگر بخواهیم راحت بگوییم گل نکرد و مانند قدیمش نشد.

نمونه‌هایی مثل او زیاد است و البته عباس معروفی جزو رئوس قله است. خیلی افراد هم بودند که در ایران هم نویسنده‌ی متوسطی بودند ولی از ایران رفتند که پیشرفت کنند. ولی هیچ پیشرفتی نکردند که این دلایل مختلف دارد.

خیلی چیزها هست که می‌شود راجع به آن حرف زد، مساله زبان است، مساله محیط و غیره است. یعنی منظور من این است که خیلی به من گوشزد می‌شد و نسبت به آن خودآگاه بودم و اصلاً هم انکار نمی‌کنم که ممکن است بلایی باشد (اگر اسمش را بلا بگذاریم) سر من هم بیاید.

منظورتان این است که اگر خودآگاه باشد می‌شود با آن کنار آمد؟

بله، می‌شود با آن کار کرد. یعنی تو بپذیری چنین صحبتی که بین من و تو در ابتدای سال ۲۰۰۹ پیش‌آمده، مثلاً دو سه سال دیگر بین من و هر آدم دیگری این‌گونه پیش بیاید که بتوانم مثل الان که با تو راحت صحبت می‌کنم با او هم راحت صحبت کنم، راحت اعتراف کنم و بگویم که بله، محیطم را عوض کردم، این‌گونه شد.

می‌خواهم ببینم که آیا حرفت را درست درک کرده‌ام؛ اینکه از شرایط ایران خیلی ناراضی نبودی که آمدی بیرون. بیرون آمدی که فقط یک سکوی پرتابی باشد و چیزی باشد که بتوانی آرامش پیدا کنی، فکر کنی که برای آینده‌ات می‌خواهی چه کاری انجام بدهی و این‌که اگر لزوم آن را ببینی به ایران برمی‌گردی؟

دقیقاً برمی‌گردم. حتا اگر برگشتن من موجب واکنش‌هایی از طرف دولت باشد. دولتی که از آن خوب نمی‌گویم، دارم از آن بد می‌گویم. کما این‌که من یک بار این تجربه را داشته‌ام.

سال گذشته من مدتی خارج از ایران بودم و وقتی برگشتم صادقانه بگویم که من را اذیتی نکردند. اما در همین حد که در فرودگاه با من قرار بگذارند که این جلسات را بیا و توضیح بده که این کارها چه بوده و کارهایت را چه کسی در اینترنت منتشر کرده است.

سوال و جواب در این سطوح بوده است و هیچ بعید نیست این‌ بار که من بر می‌گردم همان باشد یا نباشد و یا بدتر از آن باشد و یا اصلاً هیچ چیز وجود نداشته باشد.

منظور من از همه‌ی این پرحرفی‌ها این است که یاد بگیریم این‌قدر از ایران و رژیم ایران ننالیم و مقداری قضیه را بزرگتر ببینیم. یعنی اینکه ما بگوییم آی بگیر و ببند و خفقان و غیره، این کارها بس است دیگر.

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
   
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 
 

دانلود آهنگ زیبای ساربان 

ای سـاربان، ای کـاروان، لیلای من کـجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
در بسـتن پیمان ما، تنها گواه مـا شد خــدا
تا این جهان بر پا بود، این عشق ما بماند به جا
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
در بستن پیمان مـا، تنها گواه مـا شد خـدا
تا این جهان بر پا بود، این عشق ما بماند به جا
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
تمامی دینم به دنیای فانی، شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره اشکی، به سوزه عشقی خوشا زندگانی
همیشه خــدایا محبت دلــها، به دلـها بماند بسان دل مـا
که لیلی و مجـنون فسانه شود، حکــایت مـا جـاودانه شود
تو اکنون ز عشقم گریزانی،
غم اندازه عشقم نمی خوانی،
از این غم چه حالم نمی دانی،
پس از تـو نمودن برای خـدا، تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم، گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش، ز خشم طبیعت شکسته
ای سـاربان، ای کـاروان، لیلای من کـجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری


 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 
شعري از مهیار فرآورده  كه توسط سپهر ( sepehr.rahnama@yahoo.com  ) عزيز  برام ارسال كرده

محاکمه نامجو


غار غار می کند
به هنگام خواندن
((این ساز است تو می زنی؟))
گفت با صدای بلند
یکی از میان تماشاگران

همهمه ای پیچید در سالن
وچند سر
قد کشیدند
از میان جمعیت

بگذارید ادامه دهد))
گوشه ایست
از سلمک شور
اگر نمیدانی
((!چیزی مثل بلوز
ندا داد دیگری
از ته سالن

((؟! بلوز))
پرسید از تعجب
شکم گنده ای
با چشم های لوچ

من در بالکن
به تماشای تاتر
نشسته بودم

((محاکمه نامجو))
یک درام واقعی

چیده بودند
گوش تا گوش
فضلاء
با شکم های گنده
داخل صندلی های محجر
در ردیف های نخست
و سبیل های چرب کرده شان
در انعکاس نورهای صحنه
برق می زدند

هنرمند
بالا گرفت سه تار را
دوباره
و خواند ترانه دیگری
گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت))
((تو در میان گل ها چون گل میان خاری

((! عربده می کشد))
داد زد
شکم گنده دیگری
از ردیف دوم
که می تابید
چند بیلش را

انگشتان هنرمند
چون بچه های بازیگوش
کلنجار می رفتند پیوسته
...شتَرق
پرتاب شد
از آن جلو
کفشی به سوی او

((مرحم به دست و ما را مجروح می گذاری))

((خفه اش کنید))
گفت یکی
با کله تاس
! خراب کرد))
در چراگاه می نوازد
(( به جای چهارگاه
خندیدند ردیف های جلو

فرصت دهید))
بشنویم نغمه اش
! آقایان
شیوه تازه ایست
(( در سبک کلاسیک
به حق گفت یکی
از بالکن روبرو

(( عمری دگر بباید بعد از وفات ما را))
...شتَرق
لنگه دوم کفش
زوزه کشید
کنار گوش او
... کین عمر طی نمودیم اندر))
..لنگه بعدی
و سپس باریدند
رگبارهای اعتراض
بر صحنه
زیر نورهای
سرخ و آبی و طوسی

هنرمند که هنوز
سرود امید می نواخت
بالاتر برد صدای خود
اندر امیدواری))
اندر امیدواری
((...اندر امیدواری

- پرده -



مهیار فرآورده

 
 
 |    نوشته شده توسط Deev
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ من دست نوشته هاي آخرين ديوانه Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهيه وب پورتال اختصاصي برنامه نويسي تحت وب