یادداشتهای موسیقی: تقدیس گام مینور (الف: جایگاه سوم گام) محسن نامجو
سالهاست که بهکرات دریافتهام جایگاه سوم گام مینور ، جادوی گوش آدمهاست*. بسیاری از آهنگسازان، خودآگاه یا غریزی، آن را بهکار میبرند. دانستن ِ تاریخ ِ استفاده از این پدیده موسیقی و آشنایی با نمونهها و نوع استفاده از آن در رپرتوار موسیقایی هر سرزمین، از بسیاری جهات جذاب است. در اصل آنچه این جایگاه را قوی تر میکند حرکت از جایگاه اول گام (یعنی تونیک) به سمت آن است. بهعبارت دیگر، نواختن یا خواندن سه نت اول ِ گام مینور، که یک فاصله سوم مینور نیز ایجاد میکند، حال در جهت اول به سوم یا سوم به اول، که البته اولی متداولتر است.
این جایگاه اساساً رمانتیک است، یعنی تقدس و هالهای دارد و شنونده خویش را، در هنگامی که به استفاده میآید، به نوعی احساس عمق و معنویت سوق میدهد، که در عینحال غمآلوده هم است. نمونههایی که نگارنده از کاربرد این جایگاه در آثار موسیقی ِ ایران و جهان بهخاطر دارد، آنقدر هست که با در نظرگیری تفسیر خاصی که هر یک از این کاربردها در کل قطعه میطلبد، و نیز تفسیر بستر فرهنگیای که قطعه در آن متولد شده، خود میتواند موضوع یک رساله باشد.
۱/ موسیقی فیلم هامون، سال ۱۳۶۸، کانتات ۳۳۱ کی، اثر {باخ}، که {ناصر چشمآذر} هوشمندانه آن را بهکار گرفت. بعد از نواختهشدن نت تونیک، شروع حرکت ِ ملودی همان اول به سوم است، که با غمآلودی همراه میشود: تزلزل دوران، اندیشه متزلزل مردمی سردرگم، فیلسوفی مالیخولیایی، سرکشی معشوقهای دل ربا، و... همه این غم معنوی ایرانی در کار باخ مشهود است.
۲) {شهرام ناظری}، سالها پیش از این، آن زمانها که خیلی بهتر از حالا آواز میخواند، در کاست صدای سخن عشق، همراه تنبور روانشاد {سید خلیل عالینژاد}، در ارائه مقامهای کردی، تؤام با اجرای دستگاهی آواز اصفهان، با جایگاه سوم مینور، عشقبازی جاودانه کرد. با خواندن غزلی که به روایتی آخرین اثر {مولوی} است:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها/ خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
آن آلبوم، در شرایط آن سالها، یک موهبت بزرگ برای موسیقی ایران بود. کاربرد جایگاه سوم مینور در این بخش و برخی بخشهای دیگر این آلبوم، بیاد آور حسی بود که نابسامانیهای سیاسی، همزمان با شروع جنگ تحمیلی، به اوضاع بخشیده بود: «جهان بداند که درستترین حرف را در تمام دنیا ما میزنیم و مظلومترین در جهان هم ما هستیم.» نوعی اندیشۀ ملی هم بود که سودای جهانشمولی داشت: «اول کربلا، بعد قدس»:
تکبیرزن، لبیکگو، بنشین به رهوار/ مقصد دیار قدس، همپای جلودار
شاید کمتر کسی به این نکته اهمیت دهد، اما یکی از اصلیترین نقشها را در ارائه آن مظلومیت و آن ایدئولوژی و نفوذ آن تفکر انقلابی در دلها، و ایجاد وحدت ملی، جایگاه سوم ِ گام مینور ایفا کرد. صدای سخن عشق در ارائه سبک بدیع بود. یعنی موسیقی مقامی و معناهای عرفانی آن، در آن زمان، جدید بود، اما آن جایگاه سوم جادویی دو سال قبل توسط {حسامالدین سراج} در آلبوم نینوا خوانده شده بود. اگر اشتباه نکنم، اثر ساخته {محسن نفر} بود و شعر آن از {حمید سبزواری}. درست است که در شروع جنگ تحمیلی همه این خلاقیت های ایدئولوژیک، که هنر متعهد میخواندیمش، با تصاویر قیام فلسطینیان و ظلم صهیونیستها و رزمندگان ِ «جبهههای حق علیه باطل» و پوسترهای بزرگ، با متن «اسراییل باید از بین برود» و... دست به دست هم دادند تا مشترکات ملی تجلی یابد، اما باور کنید در بستر تمام این حرکتها، حضور گام مینور، و بهویژه جایگاه سوم آن، نقشی فراگیر و تأثیرگذار داشت. در همان سالها بود که {شجریان} با تار ِ {لطفی} خواند:
بشنوید ای گروه جانبازان/ سرنوشت وطن به دست شماست
هان هان تا ز پای منشینید/ نشست شما، شکست شماست
که این بیت دوم را لطفی باز در جایگاه سوم مینور ساخته بود؛ همان لطفی که بعدها انگ ِ تودهایبودن بر وی زدند. «تودهای» یعنی چپ. {چه گوارا} هم چپ بود. انقلاب کمونیستی کوبا هم سرشار از سرودههای ساختهشده در مینور بود. اساساً گام مینور، با آن جایگاه سوم جادوییاش، زیربنای زیباشناختی ِ هر انقلابی است. انقلابی که ایدئولوژیک باشد بیتردید جلوهای رومانتیک از خشمِ است، و جایگاه سوم مینور هم جلای رومانتیک دارد. او هم به کار فاتحان ِ تاریخ میآید، برای معنوی جلوهدادن ِ حقانیتشان، و هم به کار مغلوبان، برای تراژیک جلوهدادن ِ سرنوشت آرمانهایشان. حرکت از جایگاه اول به سوم ِ گام مینور، با هر آرایش ریتمیک و ملودیک مناسب، به کار ارائه مطلوب همه عقاید میآید.
۳) {لئونارد کوهن}، شاعر و ترانه سرای محبوب، با آن صدای بم متنفذ، که خواندن نتها را به سمت دکلماسیون پیش میبرد، برای ارائه جذبه رومانتیکش به گام مینور خیلی روی کرده است. اما یکی از معروفترین ترانههایش، «منم معشوق تو»، بعد از نواختهشدن چهار میزان ریتم، با صدای ساده ولی غالب ِ درامز، ناگهان احساس تهیکنندۀ جایگاه سوم مینور را، آنهم با صدای ماشینی سینتیسایزر، بر جانت میریزد. بعد از آن که ملودی ِ جاریشده راه خویش را پیدا کرد، استاد کوهن شروع میکند:
گر در جستجوی معشوقی/ به هر کاری آمادهام
یا شاید به دنبال عشق دیگری هستی/ [که در آن صورت] نقابی دیگر به چهره خواهم پوشید
گر در طلب یاری، دستم را بگیری/ وگر میخواهی سخت بنوازیم
اینجایم/ منم معشوق ِ تو
مینوری که کوهن ارائه میدهد، علاوه بر غمآلودی، از آرامشی برخوردار است که مخصوص سالهای پیری است. سودای تصاحب ندارد. وارستگی دارد. گویی نصیحت میکند، اگرچه این نصیحت لزوماً ارتباطی با مضامین ترانه ندارد. اما بههرحال مینور ِ کوهن هم غمآلود است. چرا که از وجه تراژیک مینور گریزی نیست. کوهن عشقی را میسراید که غمآلوده است، همچون آرمانهای از دسترفتهاش.
۴) کاربرد دیگر جایگاه سوم در بیان بسط و قوام، و در نهایت، پایان یک رابطه انسانی بود در فیلم پاپیون؛ فیلمی غوطهخورده در معناهای دهه هفتادی. {استیو مککویین} و {داستین هافمن}، جدایی بر لب ساحل، و باز، غمآلودی.
۵) دو نمونه دیگر فهرستوار در زیر میآید. مواردی که حضور جایگاه سوم ِ مینور در آنها به شکل یک حرکت ملودیک ِ گذرا نبوده است و بلکه تأثیری کامل در جهتدهی به بیانمندی ِ قطعه داشته است: مقام کردی با شعر ِ «یاوران مستم...» که شهرام ناظری آن را با تنظیم {کیخسرو پورناظری} در آلبوم حیرانی خوانده است. و موسیقی متن فیلم فرانچسکو بهکارگردانی {لیلیانا کاوانی} در سال ۱۳۶۸ که توسط {ونجلیس} ساخته شده است.